قصه هاي من و عمه جان – قسمت اول - و تولد يك سالگي آفتابگردان عاشق

من عمه هام رو كه 6 تا هم هستن خيلي دوست دارم 08.gif، يه جورايي بيشتر از همه ي فاميلاي ديگه، يكي از يكي مهربون تر. اين عمه جان مورد نظر هم از بچگي يكي از عزيزتريناشون بوده49.gif اما نمي دونم چرا (كه مي دونم و بعدا ميگم خدمتتون) تغييرات اساسي در طرز فكرش و نگاهش به دنيا ايجاد شد كه ما رو به شدت از لحاظ فكري و تنها از همين لحاظ از هم دور كرد، خلاصه، چهارشنبه شب گذشته عروسي دختر عمه ام بود، روزي كه وقتي به تقويم سر مي زنيم عنوان شهادت امام حسن عسگري رو درش مي بينيم. از مامان پرسيدم: "جريان چيه؟ فكر نمي كنين اين روز براي اين كه بتونن يه بهونه اي واسه جلوگيري از بزن و برقص جوونا توي خونه اش داشته باشن انتخاب شده؟" مامان ميره تو فكر و مي گه نمي دونم ولي يادم مي آد كه توي مراسم نامزديش عمه رفته بود تو اتاق خواب و ابراز ناراحتي مي كرد، اما بعيده! اون شب يه عمه ديگه ام خونه مون بودن. علت رو ازش پرسيديم، گفت: "كجاي كارين؟ واقعا نمي دونين؟" گفتم نه والله. گفت: "امام حسن عسگري رو كه مي دونين باباي كي بوده؟" تازه دورياليم افتاد كه بله! اينا به اين مناسبت كه بلافاصله بعد از شهادت يازدهمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت، مهدي پنج ساله از طرف پروردگار متعال امام مي شه اين شب رو جشن و يه جورايي ميلاد مي دونن، تولد تازه اي از اسلام ناب مهدوي! چي بگم والله. يه جاي كار عجيب مي لنگه. يا من خيلي از مرحله پرتم يا من خيلي هم از مرتبه پرت نيستم! 03.gif

_________________________

پي نوشت1: از صميم قلب به دختر عمه ي عزيزم و همسرش كه معمولا وبلاگم را هم مي خوانند ازدواجشون رو تبريك مي گم. آرزو مي كنم با دلي شاد و در كنار هم سال ها زندگي كنند08.gif08.gif

پي نوشت2: شعري از فريدون مشيري01.gif

بهار مي رسد اما زگل نشانش نيست

نسيم، رقص گل آويز گل فشانش نيست

دلم به گريه ي خونين ابر مي سوزد

كه باغ، خنده به گلبرگ ارغوانش نيست

چمن بهشت كلاغان و بلبلان خاموش!

بهار نيست به باغي كه باغبانش نيست

چه دل گرفته هوايي، چه پافشرده شبي

كه يك ستاره ي لرزان در آسمانش نيست!

كبوتري كه در اين آسمان گشايد بال

دگر اميد رسيدن به آشيانش نيست

ستاره نيز به تنهايي اش گمان نبرد

كسي كه همنفسش هست و همزبانش نيست

جهان به جان من آن گونه سردمهري كرد،

كه در بهار و خزان، كار با جهانش نيست

زيك ترانه به خود رنگ جاودان نزند

دلي كه چون دل من رنج جاودانش نيست

پي نوشت3: ديديد احمدي نژاد هي توي مصاحبه هاي اخيرش سوال مطرح مي كنه كه چرا رفتارهاي غرب با ما متفاوت با بقيه دنياست؟ او بارها اين سوال را پرسيده كه "چرا نمي گذاريد درباره ي هولوكاست تحقيق شود اما اجازه مي دهيد درباره ي خدا تحقيق شود؟" من احساس مي كنم او خيال كرده كه خدا مال اوست! آقربون پسر بشم! نازي! تو فقط از اون لبخنداي خوشگل و دختركش نزن، من همه چيزو رديف مي كنم! همه اش مال تو! حتي پيامبرانم مال تو! آفرين گلم 03.gif

پي نوشت۴: امروز تولد يك سالگي وبلاگمه. خيلي حرفا دارم كه توي مطلب آينده ام كه در سريالي لااقل ۵ قسمته نوشته ام تقديمتان خواهد شد اما دلم مي خواد از چند نفر تو اين سالگردم اسم ببرم و ارادتم رو بهشون ابراز كنم، اول از همه داداش عزيزتر از جانم آرش ، عزيزترين دوستم كيوان، بهزاد گلم با ارزش هاي هر روز نمايان تر از ديروز، نفيسه ي عزيزم، بانوي بهار مهربان و شيرين، شيرين با قلم جادوييش كه شيرين تر از حوا و حتي شيرين تر از باقلوا مي نويسد، هومن نازنين و منطقي، تورج دوستي قديمي كه بسيار دلم مي خواهد به زودي ببينمش، ميراي عاشق و پرانرژي، و نيز حامد و طهورا و حقيقت تلخ و مريم و فرخ و رها و پريناز و بابك و امين و آزاده و اين روزها آرمين همنام باغيرتم با سيگار معروفش، عطيه دختر آرامش بخش و باوقار وطنم با مرثيه هايش براي گلگونه هاي كوچك، اشكان دلير با نگاه هميشه بي حجابش، بي بي مهتاب عزيز، سونياي عزيز و حسين پارساي خوب پا درس هايشان از آزادي، علي يك محكوم به زندگي با مكتوباتش با كلمات انرژي بخششون و نگاه دقيقشون خانه ي كوچك آفتابگردان عاشق رو نوراني كردند تا حتي در نبود آفتاب گرمابخش در وطن به عشق اينان بنويسم. دوستتان دارم 11.gif

/ 73 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

سلام. ------------->)< ----------- اگه ازت بپرسن اين شکل چيه دو تا جواب ميتونی بدی.محدب .مقعر. بستگی داره کدوم طرف بايستی.یعنی از کدوم طرف نگاه کنی. در مورد اينکه تو از مرحله پرتی يا نه هم قضيه همينه بستگی داره ماجرا رو چطوری ببينی.من اپم اگه دوست داشتی بيا .خوشحال ميشم.

يک مرد

نه گلم اگه دليل می خواين ايميل بزاريد بهتون می گم اينجا جاش نيست.

آرمين

براي دوست خوبم آرمين! دادا اولا كه متاسفانه وبلاگ جديدت در آي اس پي دانشگاه تهران فيلتره و تا شنبه دسترسي به وبلاگت ندارم ضمنا اگه خدا بخواد از شنبه قراره سرمقاله ي كيهان و اطلاعات رو با هم و به صورت مشترك بنويسم! خيلي حال ميده

آنا

سلام نه بازي قبول كردي نه مطلب جديد نوشتي منتظرتم.

وارتان

تبریک و از این حرفای با مزه! و ترش!

بانو

اساسی به ما حال داديد که کادو بياريم؟؟ نه تنها نياورديم که منتظر پستت هم هستيم!

سميکو

آخی چه زود يه سالت شد.. مبارکه

روزگار

عمه جان اينجا کجاست؟ آدرس جديدت کجاست؟