زنداني

نسل جديدي از روشنفكري ايران را فرا خواهد گرفت! باور كنيد انقلاب فكري-وبلاگي در انتظار ايران است! به قول دوستي همين كه زنداني شدن كيانوش سنجري و به كما رفتن احمد باطبي يا قتل زهرا كاظمي در عرض يك ساعت به بسياري از وبلاگ ها آمد نشانه اي است از اين كه اين ابزار قدرتمند به راحتي مي تواند اركان دروغ و عوامفريبي را بلرزاند!

امروز معتقدم باطبي، به جاي من، زنداني است! باطبي به جاي همه ي جوانان عاشق اين سرزمين زنداني است، باطبي به جاي آن جوان بي عار شمال شهرنشين كه بويي از مردم ميهنش نبرده اما دائما نام آزادي را مي آورد و مي نالد در زندان است! باطبي جاي آن كه جرات اعتراض ندارد دربند است!  باطبي دارد جور احساس و عشق و دلاوريش و ضعف من و تو و روشنفكران منزوي ايران را مي كشد! باطبي به جاي من زنداني است! آيا حق ماست كه زنداني باشيم؟

تگ زير را براي باطبي تهيه كرده ام و خوشحال مي شوم با قراردادن آن در وبلاگ خود ضمن همدردي با او و همسرش به صف كساني كه به زنداني بودن او معترضند بپيونديد! اگرچه جواني بر باطبي حرام شده، اگرچه ما نيز از جوانيمان لذت نمي بريم چرا بايد از همين حالا بپذيريم كه فرزندان آيند مان لذت نبرند؟ بايد بدانيم همين لكه هاي سفيد ما بر يك پيكر سياه، روزي تمام سياهي را خواهد پوشاند! حتي ممكن است روشني هاي نور نيز گاهي لكه دار شود اما روشني هايي چون گنجي و باطبي و حتي خاتمي و حجاريان سياه نشده اند! تاريكي اگرچه وحشتناك، اما به يك ذره ي نور نيز بايد توسل جست و راهي به سوي نوراني كردن تمام ايران يافت!

زنده باد آزادي

باطبي به جاي من زنداني است

 

<a href="http://sunflowerinlove.persianblog.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://i17.tinypic.com/2vb0s5d.jpg"></a>

 

در مطلب بعد، اگر وبلاگم بود، در مورد امنيت ملي خواهم نوشت! و اگر نبود با شماره 2 و بالاتر از آفتابگردان عاشق حرف هايم را مي زنم! اين روزها بدجور وبلاگ ها را مي بندند و اين دقيقا نشان ترسشان است و نشان ضعفشان! آقايان كثيف! به ياد داشته باشيد وبلاگهايي را مي بنديد كه از هر پنجاه كامنت تنها يك كامنت مخالف دارند! خجالت بكشيد!

/ 33 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

انها كه از روشنفكر انتظار عمل دارند ، گذرشان به پیچ دانشگاه اوین رسیده است ،بر سر سعیدی سیرجانی چه امد ؟؟ چگونه تریاكی و عرق خور و لواط كار شد ، و چه كسانی با چه ایده ای روشنفكر را به لجن كشید و در حوزه جاهلییه دفن كرد ...پوینده و مختاری و ..... در چه مقطعی از گفتگوی تمدن ها و توسط فتوای چه كسانی سلاخی شدند ...از روشنفكر سالاخی شده چه انتظار دارید ؟؟؟ این روشنفكر كه هم در عزای دینی و هم در عروسی حجره ای قربانی شده و می شود ...چقدر باید تحمل كند ؟؟ مرز تحمل و پایداری و عمل و دوام كجاست ؟ این چه ایده و تفكری است كه مرزهای انسان آزاده و روشن را شكسته است ..؟

حقیقت تلخ

روشنفكر ، كه اینهمه حرفش را می زنند یعنی چه ، و چرا با بحران روبروست ؟ در ایران تحت حكومت تمام خواه دینی ، كه زبان می برد ، خودی ها را حتا برای بقایش واجبی خور می كند ، بر كف پا اینقدر می كوبد كه كف پای ۴۲ به ۹۰ می رسد و مجبور می كند با همین كف پای ۹۰ راه بروی كه دوباره به اندازه كف پایت افزوده شود ، اطلاعات سوخته ات را می گیرد فقط به منظور كوچك و حقیر و خورد كردن ، توابت می كند و برای اثبات توابیت به تیر خلاص زدن و حمل رفقای بدار اویخته ات به بیگاری می كشد ، نه نه ، كافی نیست امكان دارد بعدها ، در آزادی راز جنایت مقدس را فاش كنی ، پس بدارت می اویزد ..........و با خیال اسوده دلارهای نفتی را زیر سر گذاشته و می خوابد ....

صفورا زاهدی

اخبار 8مارس(2مارس) دراروپا و امریکا عکس و گزارش ،فیلم مراسم های 8مارس امسال در شهرها و کشورهای مختلف ادامه در وبلاگ ............

ميچکا

در اين مورد کاملا موافقم که همه ما بايد درخواست آزادي باطبي را داشته باشيم.ولي اينكه اون به جاي ما در زندان است؟! به نظر من او به راه خودش باور داشت وآن را آگاهانه انتخاب كرده بود ولي خيلي از ما راه متفاوتي براي اعتراض و بيان عقايدمون داريم

مريم

آهان............ راستی!!!! . زنده باد آزادی..... .

مريم

سلام. راستش من هيچ وقت وبلاگای اين مدلی (اسمشو نيار ) رو نميخوندم... هميشه ميگفتم اينا نفسشون از جای گرم درمياد و اينا با خودم ميکردم يه سری آدم بی احساس که مخشون تو کلشون اضافه کرده ميان اين بحثای اسمشو نبر رو راه ميندازن... (مثل همه سياست مدارهای کل دنيا) خلاصه... تا اينکه کامنتت تو وبم رو خوندم و ديدم نه بابا يه همچين آدمايی احساسات هم دارن... (همچینی چرت و پرت گفتم بچه ها بخندن روحیشون شاد بشه ) ممنون سر زدی... سعی ميکنم از پيله ام بيام بيرون... ولی هی دوباره مجبور ميشم برگردم توش.........! موفق باشی

پدر(نم‌نم)

اينها کاری کرده‌اند که هر کسی که می‌ره زندان تبديل به يه قهرمان می‌شه...اين هم با بلند کردن يک لباس خون‌آلود که می‌تونه خون يک گوسفند(اشاره به مطلب پايين)باشه به يک قهرمان تبديل شده...و با لجبازی اين و اون هم تو زندان مونده و قهرمانی‌اش ادامه‌دار شده...حالا من و تو که قهرمان کم داريم بايد اون رو تحسين کنيم وگرنه ملقب به آدمهای بی‌عار شمال شهری می‌شيم...

پدر(نم‌نم)

اينها رو نوشتم تا وبلاگت رو نبندند چون خودت گفتی وبلاگهايی رو می‌بندند که فقط يک مخالف دارند!

پدر(نم‌نم)

هر چند معتقدم که نگهداری او در زندان کار اشتباهی است اما نمی‌تونم قبول کنم که جای من زندانی است چون حق من رفتن به زندان نيست...