تنها روز جهاني زن

مي خواستم شروع به نوشتن كنم! از خاطره ي دردناك ديروز بنويسم! از هشتم مارس! تنها روز جهاني زن! و بيش از همه براي تو مي نويسم كه نيامده بودي! مثل هميشه دلم مي خواست متفاوت و طنزآميز بنويسم اما روز، روز كتك بود! مثل هر وقت كه يك جوان ايراني حقش را از حاكم بخواهد! مجلس پر از معلم بود! سفيدرويان دلتنگ اين كشور، مثل مادرم! اما معلمان چون برابري پولي مي خواستند مي توانستند تا نزديكي هاي درب شمالي مجلس هم بروند و اگرچه بي لقمه نان، حرفشان را بزنند، آن هم بدون اين كه كتك جسمي بخورند، اما حاميان حقوق زنان چون برابري جنسيتي مي خواستند نمي بايست پا از دورترين ضلع ميدان بهارستان جلوتر مي گذاشتند! خيلي دردناك بود! زود رسيده بودم، چيزكي خوردم، تلفنكي زدم، موبايل را توي جيب داخلي كتم گذاشتم و به قرار با دوستان نزديك شدم كه زني چادري از پهلو دستم را گرفت. "اون چي بود گذاشتي توي جيبت؟ تفنگ بود؟" عصبي شدم و گفتم اولا به شما ربطي نداره كه چي بود! هرچي بود، تفنگ نبود! نگاهي بهم كرد و گفت "پسرم! من يه معلمم! الانم مي رم خونه غذاي بچه ام رو بدم و برگردم! ولي اينا شرف ندارن! فقط كافيه يه حركتي ازتون ببينن! مي زنن!!! احتياط كن!" موبايلم رو از جيبم در آوردم و جلوش خم شدم و شرمنده از برخوردم! گفتم كاش مي تونستم دستتون رو ببوسم!

خيلي چيزا رو دوستانمون گفتند، مثلا عطيه ي عزيز كه شرح دقيق و خوبي بر بهارستان و بعدش سخنراني هاي درون دفتر تحكيم نوشت كه چون معمولا در كنار هم بوديم همه اش خاطره ي خودمه! منم يكي دو تا نكته رو اضافه مي كنم:

خودم اولين بار بود در 8 مارس شريك بودم! ولي خيلي خوشحالم كه شركت كردم! خوشحالم كه به چشم خودم ديدم كه مي زنند! آن هم بي رحم! ديدم كه ناموس و شرف آزادي خواهان را به سخناني كه تنها لايق خود و همسرانشان است به فحش مي سپارند! و ديدم كه چقدر ضعيفند كه حتي تاب تجمعي آرام و بسيار آرام و انساندوستانه ي جواناني سالم و پاك را ندارند، نشان ديگر ضعف و ترسشان هم اين بود كه اگر در سال هاي قبل يك عده جناب سركار باتوم به دست بودند امسال جناب سروانان و سروانه گان به جان من و تو افتادند! ديدن صحنه ي زنان عليه زنان براي چند لجظه جلوي چشمانم را تار كرد! فرمانده ي پتيارگان به گوششان مي خواند: "بگو! انا كلب الرقيه! واق واق!" و برو و بزن! دمار از روزگارشان در بياور تا بفهمند (به قول مجري برنامه ي تحكيم) ما از بيضه ي چپ مردان هم كمتريم! آري! سگ هاي رقيه ي سه ساله به جان دختران فرهيخته ي اين سرزمين افتادند! هم زدند و هم بردند و به زندان افكندند! ستاره به دوشان سابق و عمامه به دوشان بي خرد امروز سلاح عقل را به زمين افكنده اند و آهن و چوب به دست گرفته اند! به قول حاج خميني و به تقليد از او بهشتي كه: بكشيد ما را! ملت ما بيدارتر مي شود!

سخنراني هاي تحكيم هم برايم حرف هاي بسياري داشت. اگرچه ديدن اميرانتظام عزيز و لبخند زيبايش، سخنراني تلفني گنجي عزيز و بسياري ديگر برايم بسيار جالب بود اما مطلبي همواره مرا عصبي مي كرد! ريشه يابي هايي تا حدي سانسوريزه-پاستوريزه! نمي دانم چرا نمي خواهيم اين حجاب تقديس را از سر دين برداريم!؟ چرا همه چيز را گردن سنت مي اندازيم!؟ مگر نه كه سنت يك شبه عوض نمي شود؟ البته نمي گويم همه چيز گردن اين حكومت است كه نيست و نه اين كه همه چيز گردن دين است (كه به جرات نمي گويم نيست) كه حتي در زمان پهلوي هم چنين بود و مشكلات سنتي هم كم نيست و باز مي دانم كه اين عزيزان و سخنرانان به خوبي مي دانند كه درد چيست اما بايد به من و ما اميد دهند كه بنويسيم يا نه؟ آيا بايد آن ها زبان بگشايند تا ما نيز آسانتر از چيزهاي ممنوعه سخن به ميان آوريم!؟ اين خط قرمزهايي كه روز به روز بيشتر زيرپا گذاشته مي شود مي توانست خيلي زودتر پاك شود يا تغيير مكان بيابد و بر خلاف وضع حاضر تا نزديكي هسته ي مركزي يعني خدا جا به جا شود! به هر حال مي دانم با اين خودسانسوري ها روند پيشرفت چندان زياد نخواهد بود اما مطمئنم اين شب سرد زمستاني به پايان خواهد رسيد! اگر ديروز گل هاي سرسبد ايران به اعتراض لب گشودند و امروز من حقير، فردا تويي كه همين امروز از من مي پرسي: "اين همه گلوي خود را پاره مي كني، كه چه؟!!!!!!" خواهي آمد و براي فرداي فرزندت سرود مرگ بر تعصب سرخواهي داد!!!!! نترس! مثل من نينديش! مثل من از دين و حكومت ديني ننال! اما مثل خودت بينديش و حرفت را بزن! از ناله هاي دلت بگو! از نكته هاي ريز ريزي كه تو را مجاب كرد راي ندهي بگو! نترس! حرف بزن! ببين همان حرف هاي آرامت را هم مي تواني بزني؟! تازه وقتي خواستي حرف بزني مي فهمي چه مي گويم! پس سعي كن حرف بزني، عاشق عاشق، و نترس از آن كه بگويند كلام بيهده مي خواني.

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان

حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني

اميدوارم در آينده بيشتر از اين برايتان از آن چه درد اصلي مي شناسم سخن بگويم!

راستي از متن كيوان و شيواي گرامي بسيار خوشم آمد كه پيشنهاد مي كنم بخوانيد

/ 88 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

شما سروته يه کرياسين. وقتی حرفی برای گفتن ندارين و کم ميارين مخالفتونو که اصلا هم تاب تحملشو ندارین به بی ادبی محکوم ميکنيد... اقای حقوق بشر سوالم خيلی سخت بود نه؟؟؟؟ که نميتونی جواب بدی....البته مهم نيست چون من جوابشو ميدونم و خوشحالم که تو هم تو دلت دنبال جوابشی....هر چند به روی مبارک نياری!!!!! در ضمن..... اقای ارمین! من منکر تمام ظلمهایی که در طول تاریخ به زن مظلوم این سرزمین روا شده نیستم...اما خوب میدونم مشکلات و بدبختیهای زن این سرزمین اون چیزایی که شما میگید نیست...اگه هم باشه بخش اندکش اوناست. راستی اقای ارمین! بهتون توصيه ميکنم کتابای دکترو...منظورم دکتر علی شريعتيه ...حتما بخونيدو عميق بخونيد.....

حقیقت تلخ

ببخشید ، یك شیعه دیگر هم داریم تا یادم نرفته تكمیلش كنم ...بله شیعه سلطنتی ...این یكی خیلی با مزه است ، هر موقع كم میاورد یاد امام رضا می افتد ، اخه هم نام پدرشوهر و شوهر و پسرش هم هست ، این خانم شیعه چارقد مارقد به سر ندارد ، به ظاهر مدرن و در باطن خرافاتی تر از شیعه رجوی و صفوی است ... ببخشید كه ما مطالعه عمیق دكتر را به این شكل در اوردیم ....چون نه سر كرباسیم و نه تهش ، بلكه خود كرباسیم ، توی این مذهب علیه مذهب بازی هم كسی كرباس نمی خرد ... بدرود ایران و ایرانی غرق در مذهب و جادو و جنبل و تریاك ....

حقیقت تلخ

دكترها ، داگتر می شوند ، دنبالچه باكتر می شوند .. دكتر تاریخ وارنه ها هم به خویشتن خویش ، شیعی علویشان بر می گردند ... حالا بفرمایید شیعه علوی و صفوی و خمینوی ورجوی ...به زن جماعت چه نظری دارند ... علوی ضیعفه ها را در حرامسرا حبس می كند و هر زمان كه خواست وارد كشتزار می گردد .. صفوی ، اما خاتون را به گفته مولوی برای هوی و هوس سراغ خر می فرستد .. خمینوی ، اما نمی تواند زن را در پستویش حبس كند ، یك كیسه سیاه به اجبار می كشد روی زن و دو سه نمونه هم در مجلس اسلامی برای نمونه می گزارد تماشا ، و میفرماید در اسلام حقوق زن بیشتر و بهتر از سایر ادیان و بخصوص فرهنگ غربی است .. رجوی ، این یكی هم زن دوربرش فراوان است ، برای مقبول افتادن در پیش حكومت های غربی ..خودش پشت صحنه می نشیند و زن با نام فامیلی شوهر ، تنها می ماند جلوی صحنه اما مردش چاق و چله از پشت هوایش را دارد ...

mariam

سلام آرمين جان ... آخرهای مطلبت جالب بود و تفسير روز زن رو خوب نوشتی .. فقط از گنجی عزيز خوشم نيومد ! ... مشکل حجاب و ديگر مشکلات زنان بيشتر ازاينکه حکومتی باشه فرهنگی ست و ريشه در باورهای سنتی مردان و زنانی دارد که خودخواه تر از آنند که بپذيرند اشتباه کردند ! با تيکه آخر که عاشقانه و بدون ترس حرف بزن حال کردم کاش همه همينطور بوديم شاد باشی دوست عزيز

آرمين

بدون نام به شدت غير محترم جواب شما بسيار چاله ميداني بود لذا قصد نداشتم چيزي بگويم اما مطمئن باشيد من مثل شما مابع محدودي مانند دكتر شريعتي را براي مطالعه انتخاب نمي كنم! باز هم تكرار مي كنم كه نوشتن اين مطالب ابدا به ادعاي همه چيزدان بودن نيست! هركس به وسع خود بايد كاري را براي بهتر شدن دست بگيرد! پيدا كردن يك تعريف نسبتا جامع براي ارائه به شخصي مثل شما هم اصلا كار سختي نيست و اگر دنبال رسيدن به جاي مناسبي بوديد حتما شما را لايق همصحبتي مي دانستم ولي چنين فكر نمي كنم! پس بگذاريد باد بيايد! يادتان باشد شما كه منكر نيستيد به ستم ها يا منكر كثافت كاري هاي نظامي كه يكي از آجرهاي پاي آن هستيد نيستيد بياييد و بيان كنيد! شما كساني هستيد كه آشغال هايتان را زير تخت مي ريزيد تا ويترينتان به هم نخورد! ما به دنبال حاشيه نمي گرديم! و معتقديم قبل از هر چيز بايد دردها شناخته شود! حل آن با داناترها! شما هم برويد و با يك نام و اندكي آزادانديشي در جايي حرفتان را بزنيد! مطمئن باشيد من و امثال من هم نوشته هايتان را خواهيم خواند

آرمين

مريم عزيز خوب به اين چند جمله گوش كن! و مثل همان جمله اي كه گفته بودم و خوشت آمد خودت تصميم بگير! آيا گنجي قبل از به زندان رفتن عزيزتر نبود؟ آيا نبايد براي كسي كه بعد از يك دوره ي بدي بازگشته و مانند ملت شده آن هم بسيار پرتلاش تر از من و شما براي رسيدن به آزادي؟ به نظر شما گنجي مي توانست در كشور خورد كاري از پيش بررد؟ مگر اميرانتظام چه كرد كه گنجي نكرد؟ مگر از اميرانتظام غير از يك زنداني چيزي ديديم؟ گنجي هم مي شد يكي مثل او كه از اين به بعد همواره يك زنداني مي بود آن هم بدون نمود اطلاع رسان! گنجي امروز بيش از هر ايراني ديگر خاري است در چشم نظام! و بدان دوست نازنين من! اينان تنها با كساني مشكل دارند كه از كثافت كاري هاي درون حكومتشان آگاهند و زبان مي گشايند! سعيد امامي هم اگر كشته نمي شد خاري مي شد در چشم خودشان! حرف بسيار است و زمان اندك و خستگي چشمانم آزاردهنده! بيش از هر چيز ما بايد از مدافعان آزادي و آوانگاردها و پيشروان مبارزه دفاع كنيم و آن گاه كه بايد انتخابي بين او و ديگراني كه مي توانند صاحب قدرت شوند بهترينشان را برگزينيم!

آرمين

ضمنا مريم جان باز هم تاكيد مي كنم كه اين سنت ها و فرهنگ ها زاده ي كيست يا چيست؟ آيا غير از اين است كه اسلام اساسي ترين نقش را در آن داشته؟ آيا همين قوانيني كه امروز بيش از همه به عنوان قوانين ضد زن شناخته مي شوند ساخته ي اسلام نيستند؟ چرا دين سراسر عطوفت نمي آيد از زن در مقابل مرد دفاع كند؟ خواهش مي كنم شما ديگر مثل آخوندها سخن نگوييد! دين مهرورزي آقايان تا كنون در هيچ موردي قوانين اينچنينش را نقض نكرده است و متكبرانه باز هم مهر تاييد به همه ي اين قوانين زده! بقيه ي مشكلات اساسيش هم بماند براي جايي ديگر كه قولش را داده ام

بانو

اومدم يه چيز تکراری بگم بخندونمت! ترسيدم! چه خبره؟؟ آخه آرمين جان چرا برای تربيت کردن آدما اينقدر وقت ميذاری؟ جدی میگم! کسی که تا این سنهنوز نمیدونه نظر مخالف رو چه جوری ابراز کنه وقت گذاشتن نداره! .... اونو بی خیال : ببخشيد شهرام جزايري خونه شماست؟؟؟ اگه نيست بفرست براي بعدي. طرح جستجوي خانه به خانه قوه قضاييه

جواد

س ل ا م و سال نو پيشاپيش بر همگان مبارک و شاد باد با بهترين آرزوها