آفتابگردان عاشق

 

 
جمعه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٦

آدرس جديد

از امروز در بلاگفا و با نام آفتابگردان عاشق مي نويسم

منتظر ديدارتان هستم

http://sunflowerinlove.blogfa.com

آرمين || ٩:۱٠ ‎ب.ظ

جمعه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٦

غزل خداحافظي

اين آخرين مطلب من در اين وبلاگ نيمه فيلتر شده است! وبلاگي كه خيلي دوستش داشتم اما چند روزي بيشتر از يك سال دوام نداشت، وبلاگي كه انگار درست در روزهايي كه خواننده هاش و دوستاي صاحبش كه من باشم به مراتب بيش از قبل شده بود، ناگهان از مرزهاي ابتذال گذشت و فيلتر شد. مهم نيست! به قول بزرگي "فيلتر كنيد ملت را كه هر چه بيشتر فيلتر كنيد ملت بيدارتر مي شود" به نظرم درسته! اينان بدجوري در دام ما اسير شده اند و بسيار از ما مي ترسند! آزادي كامل ما بيداري عمومي را خواهد آورد و فيلترينگ هاي اينچنين تندتر شدن آتش ما و بسياري ديگر را سبب خواهد شد كه نتيجه اش همان قبلي است.

واسه حسن ختام اين وبلاگ و واسه دل خودم كه خوشايندترين كارش نشوندن خنده برو لبهاي همه است با الهام از ترانه ي دختر چادري شهرام شب پره يه مطلب مي نويسم. با اين كه چندان خنده دار نيست حرفام ولي فيلتر ميلتر رو ولش! شهرام رو بچسب؟

توي دانشگاهمون دختري رو مي شناختم كه چادري بود، چهار سال با هم درس خونديم و در طول اين چهار سال هي مي خونديم دختر چادري چادرتو بردار، دختر چادري چادرتو بردار،  سال چهارم كه بوديم ديگه كم كم چادرشو برداشت. يادش به خير توي اردوي كارورزي تابستون 82 مي خونديم دختر چادري چادرشو برداشت، دختر چادري چادرشو بردارشت،  گذشت و از كارشناسي در اومديم، ما تو ايران ادامه داديم و اون رفت فرانسه واسه ادامه تحصيل، خيلي زود حجاب اسلاميش رو ترك كرد و اون روزا مي گفت اينجا خيلي سخته بخواي حجاب داشته باشي. حرفش رو قبول داشتم اما بعد از مدتي كه باهاش حرف زدم مي گفت حجاب رو قبول ندارم! بهم گفت تازه مي فهمه كه حرف هايي كه در مورد دست و پاگير بودن حجاب اسلامي و مخصوصا از نوع انقلابي–اسلامي–اجباري مي زدين چقدر درسته! و تازه مي فهمم كه نگاه جنسي درون مملكت ما چقدرش ناشي از حجاب اسلاميه.  من معتقدم لذت روسري و چادر سر نكردن دوباره بايد تو مملكت ما چشيده بشه، اتفاقي كه تازه وقتي بيفته مي تونه از دخترخانم هاي ده دوازده ساله ي زمان انقلاب (چهل ساله هاي فعلي) تا دختر خانوماي هفت هشت ساله ي امروز ايران رو به اين نتيجه برسونه كه حجاب، آن هم مخصوصا از نوع پوشاندن موي سر، آن هم اجباريش، نه تنها ارزش نيست بلكه بي ارزش كردنشونه و پايين آوردنشون به سطحي كه انگار فقط وسيله ي لذت جنسي مردان هستند. مقوله ي پوشش رو هميشه به طنز برگزار مي كنم و اون رو خيلي راحت و با كلماتي عامه پسند!!!!! به نقد مي كشم. و به اين علت اين قدر بهش اهميت ميدم كه معتقدم يكي از ابزارهاي اصلي مبارزه هم هست، مبارزه اي كه به نظرم مي تونه به دليل اقبال عموميش با پخش شدن هزينه اش بين همه ي مردم مبارزه اي بسيار كم هزينه به نظر بياد!!! دو تا عكس براتون ميذارم كه اگرچه با ذهن بي جنبه ي ناشي از حجاب اجباري من انتخاب شده ولي شايد با ذهن بي جنبه ي ناشي از حجاب اجباري شما هم عكس هاي جالبي به نظر بياد. براي عكس اول با اين كه يادم نمياد از كجا برش داشتم يادمه كه نوشته بود "احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست     در سعي چه كوشيم چو از مروه صفا رفت"، اين عكس رو خيلي دوست دارم و در مورد دومي هم نوشته شده بود كه اين مايوي اسلامي طوري طراحي شده كه وقتي خيس ميشه به تن نمي چسبه بلكه برعكس، جاهايي كه بايد، كمي هم پف مي كنه تا كلا همه چيز صاف صاف صاف و بي آلايش نموده بشه. در اين مورد خودم هميشه به مسلمان توصيه مي كنم: "اي مسمانان! همانا به زنانتان بگوييد بشكه 220 بپوشند! باشد كه كلهم صاف باشند كه صاف بودن بدن نشانه ي صاف بودن دل هاي آن هاست و همانا خدا اشتباهي همه را صاف نيافريده است"  اه اه!!! خودم حالم به هم خورد از اين همه مزخرف كه تو كله ي ما كردن! اما همه ي اينا رو گفتم! يه لبخندتون هم راضيم مي كنه. با آفتابگردان عاشق 2 باز مي گردم و باز با لحني تند و منتقدانه مي نويسم. باكي ندارم! باز هم ببندند توبه نمي كنم!

شراب خانگيم بس، مي مغانه بيار          حريف باده رسيد اي رفيق توبه، وداع

(حافظ)

در پناه مهر باشيد.

پي نوشت۱: اين نوشته ها به معناي مخالفت با دين نيست اما كلا با حجاب موافق نيستم! معتقدم  عطوفت عمومي رو كم مي كنه! در مورد علت اين حرفم بعدا خواهم نوشت.

پي نوشت۲: اين چيزايي كه گفتم نوشته بود ننوشته بود. كار خودمه

پي نوشت آخر: دعوتي از كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد، كه كاري با ارزش است. خوب است شما نيز در اطلاع رساني و همكاري همت كنيد

به نام خدا

هم میهنان :

در روزگاری که ،  از هرسو ، هویت ، فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین مورد حمله قرار می گیرد ؛ خبرهایی مبنی بر موافقت رییس سازمان میراث فرهنگی – که وظیفه ی  حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی ، باستانی و ملی را دارد- نسبت به آبگیری سد سیوند به گوش می رسد . و به تبع آن ، تنگه بلاغی ، که در سینه ی خود آثار بی نظیر و ارزشمند باستانی فراوانی را دارد به زیر آب خواهد رفت  و علاوه بر آن به ، آرامگاه کوروش ، نماد حقوق بشر ، دشت پاسارگارد ، راه شاهی ، محوطه پارسه ، و حتی درختانی با قدمت بیش از 500 سال آسیب جدی خواهد رسید .

از همین رو ، ما ، جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برآنیم تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه ، 1/2/1386 ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی برگزار کنیم و در این راه دست تمامی هم وطنان عزیز را می فشاریم . زیرا که معتقدیم،فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است .

امضا کنندگان :

کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگارد (کوروش جنتی ٬ امیرحسین ایرجی٬حنیف یزدانی٬ مهرداد رحیمی ٬ عطیه وحیدمنش)

کانون دانشجویان مسلمان

دفتر تحکیم وحدت

انجمن افراز

 

آدرس سازمان :

خیابان آزادی ٬ نبش یادگار امام

 

آرمين || ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ

شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٦

بازي شب عيد و چند مطلب ديگه

سللللللللام! دوباره دوستان عزيزم آنا و حامد ازم كار جلف خواستند.  يه چيزي تو مايه هاي يلدابازي. گفتند در بازي عيد كه راه افتاده با نام بردن از سه چيزي كه در بچگي ازش مي ترسيدم همراهيشون كن . منم كه جدييييييييي!!!!!!!! مي دونين كه؟!؟!؟!   ولي گفتم بنويسم كه گله نكنند.

بچگي مثل همين الان خيلي آدم شجاعي نبودم، البته شجاع به معني مشاركت در دعوا، چون هميشه لاغر و پروزن بودم. غير از زمان تولد كه با وزن 4800 و غبغب رضازاده ايم  هرچي حريف مي طلبيدم خبري نبود! بچگي مثل همين الان خيلي آدم شجاعي بودم، البته شجاع به معني زبوني، و بارها زبون سرخم سر سبزم رو به باد داده!  به هر حال سه تا مورد مي گم كه گفته باشم:

1-      از يه بنده خداي ديوونه ي شهر اون روزام يعني آمل به نام "گيج رضا" بخوانيد "گج رضا به كسر گاف" كه هنوزم كه هنوزه شنيدم تو آمل رو دستش نيومده مي ترسيدم. از چهره ي يك آيت الله نسبتا محذوف اين دوران يعني "موسوي اردبيلي" هم مي ترسيدم، همچنين از دوست خوبم احد نوايي كه تقريبا بدون استثنا سر فوتبال دعوامون مي شد. اين يكي رو لطفا دوستاي مشتركمون به گوشش نرسونن  كه ضايع مي شم (اين از آدما)

2-      تقريبا از همه ي حيووناي بزرگتر از موش مي ترسيدم! البته بيشتر چندشم مي شد و الان از اون نگاهم به حيوونا پشيمونم ولي هنوز هم با هيچكدومشون حال نمي كنم! يادش به خير! هيچ وقت از مار نمي ترسيدم و دنبالش هم مي كردم ولي اگه يه مرغ بهم چپ نگاه مي كرد فرار مي كردم (اين از حيوونا)

3-      از اين كه كسي باهام قهر باشه! به جرات ميگم در تمام اين بيست و شش سال تنها با يك همكلاسي دانشگاه آن هم از نوع "فقط حرف نزدن" قهر كردم. ولي واقعا از قهر مي ترسيدم و هنوز هم مي ترسم  (اين هم از روابط انساني)

پي نوشت1: تا اينجاي نوشته ام اصلا حال نداد! از ترس هاي اين روزهام مي گفتم بيشتر حال مي داد به خدا. امروز از خيلي چيزها ديگر نمي ترسم اما از جنگ مي ترسم!

فقط از جنگ مي ترسم

پي نوشت2: امروز شبكه 4 مستندي از جشن هاي نوروزي ازبكستان را نشان داد، آنقدر شاد بود كه بيش از پيش براي خودمان تاسف خوردم. تاسف خوردم كه همين فرصت هاي اندك شاد بودن را هم از ما گرفته اند، چهارشنبه سوري مان شد چهارشنبه آخر سال و سيزده بدرمان شد روز طبيعت، شب يلدايمان شد بلندترين شب سال (كه در واقع بلندترين شب سال هم نيست). فكر كنيد ببينيد چيزي مانده؟ من جشن ديگري نمي شناسم كه عامه مردم هنوز دلشان مي خواهد آن ها را از دست ندهند. جشن هاي ديگرمان هم كه با خط تيره و دست در جيب و سر به آسمان سوت زدن جاي خود را عوض كرده اند

پي نوشت3: از آغاز سال موج جديد آهنگ هاي عربي و تلفيقي فارسي عربي در صدا و سيما ايجاد شده، البته مي دانم كه تولد پيامبر عرب اسلام كه بايد به زبوني برايش شعر خواند كه متوجه شود عامل مهمي بوده است. ولي خداييش كاشكي پيامبر بندري بود.

پي نوشت4: مي خوايم يه تيريپ مولودي اسلامي بريم به افتخارش. دستا بالا بالا بالا بالا!  آقا شما دستت پايينه ها! همه دستا بالاتر از مهره ي سوم گردن. مي خوايم بتركونيما. حالا يه نوار حاج منصور ملون بذارين، خانوووووووووم! اون نوار نوحه است! بغليشو بردار! آها! خوبه! بريم؟ رفتيما! فقط همراهي كنين تا همه با هم ثوابشو ببريم مخصوصا كه جمعه هام ثواب چند برابر مي شه. رفتيما! آآآآآآآآآآآآآآ "خوش اومدي محمد، خوش خوش، چقدر تو خوش اومدي؟ ها؟ ها؟ من كه مي دونم چقدر! قدر قدر! بگو به اين غافلا لا لا...." من از اين چيزا خيلي بلدم! واسه كنجكاوي هم كه شده چند باري توي اين مراسم شركت كردم. به خدا همينا رو مي خونن كه ملت هم پاي منبرشون قر مي دن و مي لرزونن!!!!! يه چيزي تو مايه هاي همون آقايون دس، خانوما رقص و حالا برعكس خودمونه..... 

پي نوشت5: اگه مطلب "شوراي شهرم رو خونده باشي" عرض مي كنم كه با سابقه ي يك دعواي كلامي يكشنبه بايد با دكتر دانشجوي خوشگلم و بقيه شوراييان شهر چشم تو چشم شم. براتون تعريف مي كنم بعدا 

بر اساس رسم اين جور بازيا همه تون دعوتين ولي آرش جون و بانوي بهار و علي آقاي محكوم و آزاده افتخار بدن و دعوتم رو قبول كنن خوشحال مي شم

آرمين || ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ

یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦

قصه هاي من و عمه جان – قسمت اول - و تولد يك سالگي آفتابگردان عاشق

من عمه هام رو كه 6 تا هم هستن خيلي دوست دارم ، يه جورايي بيشتر از همه ي فاميلاي ديگه، يكي از يكي مهربون تر. اين عمه جان مورد نظر هم از بچگي يكي از عزيزتريناشون بوده اما نمي دونم چرا (كه مي دونم و بعدا ميگم خدمتتون) تغييرات اساسي در طرز فكرش و نگاهش به دنيا ايجاد شد كه ما رو به شدت از لحاظ فكري و تنها از همين لحاظ از هم دور كرد، خلاصه، چهارشنبه شب گذشته عروسي دختر عمه ام بود، روزي كه وقتي به تقويم سر مي زنيم عنوان شهادت امام حسن عسگري رو درش مي بينيم. از مامان پرسيدم: "جريان چيه؟ فكر نمي كنين اين روز براي اين كه بتونن يه بهونه اي واسه جلوگيري از بزن و برقص جوونا توي خونه اش داشته باشن انتخاب شده؟" مامان ميره تو فكر و مي گه نمي دونم ولي يادم مي آد كه توي مراسم نامزديش عمه رفته بود تو اتاق خواب و ابراز ناراحتي مي كرد، اما بعيده! اون شب يه عمه ديگه ام خونه مون بودن. علت رو ازش پرسيديم، گفت: "كجاي كارين؟ واقعا نمي دونين؟" گفتم نه والله. گفت: "امام حسن عسگري رو كه مي دونين باباي كي بوده؟" تازه دورياليم افتاد كه بله! اينا به اين مناسبت كه بلافاصله بعد از شهادت يازدهمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت، مهدي پنج ساله از طرف پروردگار متعال امام مي شه اين شب رو جشن و يه جورايي ميلاد مي دونن، تولد تازه اي از اسلام ناب مهدوي! چي بگم والله. يه جاي كار عجيب مي لنگه. يا من خيلي از مرحله پرتم يا من خيلي هم از مرتبه پرت نيستم!

_________________________

پي نوشت1: از صميم قلب به دختر عمه ي عزيزم و همسرش كه معمولا وبلاگم را هم مي خوانند ازدواجشون رو تبريك مي گم. آرزو مي كنم با دلي شاد و در كنار هم سال ها زندگي كنند

پي نوشت2: شعري از فريدون مشيري

بهار مي رسد اما زگل نشانش نيست

نسيم، رقص گل آويز گل فشانش نيست

دلم به گريه ي خونين ابر مي سوزد

كه باغ، خنده به گلبرگ ارغوانش نيست

چمن بهشت كلاغان و بلبلان خاموش!

بهار نيست به باغي كه باغبانش نيست

چه دل گرفته هوايي، چه پافشرده شبي

كه يك ستاره ي لرزان در آسمانش نيست!

كبوتري كه در اين آسمان گشايد بال

دگر اميد رسيدن به آشيانش نيست

ستاره نيز به تنهايي اش گمان نبرد

كسي كه همنفسش هست و همزبانش نيست

جهان به جان من آن گونه سردمهري كرد،

كه در بهار و خزان، كار با جهانش نيست

زيك ترانه به خود رنگ جاودان نزند

دلي كه چون دل من رنج جاودانش نيست

پي نوشت3: ديديد احمدي نژاد هي توي مصاحبه هاي اخيرش سوال مطرح مي كنه كه چرا رفتارهاي غرب با ما متفاوت با بقيه دنياست؟ او بارها اين سوال را پرسيده كه "چرا نمي گذاريد درباره ي هولوكاست تحقيق شود اما اجازه مي دهيد درباره ي خدا تحقيق شود؟" من احساس مي كنم او خيال كرده كه خدا مال اوست! آقربون پسر بشم! نازي! تو فقط از اون لبخنداي خوشگل و دختركش نزن، من همه چيزو رديف مي كنم! همه اش مال تو! حتي پيامبرانم مال تو! آفرين گلم

پي نوشت۴: امروز تولد يك سالگي وبلاگمه. خيلي حرفا دارم كه توي مطلب آينده ام كه در سريالي لااقل ۵ قسمته نوشته ام تقديمتان خواهد شد اما دلم مي خواد از چند نفر تو اين سالگردم اسم ببرم و ارادتم رو بهشون ابراز كنم، اول از همه داداش عزيزتر از جانم آرش ، عزيزترين دوستم كيوان، بهزاد گلم با ارزش هاي هر روز نمايان تر از ديروز، نفيسه ي عزيزم، بانوي بهار مهربان و شيرين، شيرين با قلم جادوييش كه شيرين تر از حوا و حتي شيرين تر از باقلوا مي نويسد، هومن نازنين و منطقي، تورج دوستي قديمي كه بسيار دلم مي خواهد به زودي ببينمش، ميراي عاشق و پرانرژي، و نيز حامد و طهورا و حقيقت تلخ و مريم و فرخ و رها و پريناز و بابك و امين و آزاده و اين روزها آرمين همنام باغيرتم با سيگار معروفش، عطيه دختر آرامش بخش و باوقار وطنم با مرثيه هايش براي گلگونه هاي كوچك، اشكان دلير با نگاه هميشه بي حجابش، بي بي مهتاب عزيز، سونياي عزيز و حسين پارساي خوب پا درس هايشان از آزادي، علي يك محكوم به زندگي با مكتوباتش با كلمات انرژي بخششون و نگاه دقيقشون خانه ي كوچك آفتابگردان عاشق رو نوراني كردند تا حتي در نبود آفتاب گرمابخش در وطن به عشق اينان بنويسم. دوستتان دارم

آرمين || ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ

شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦

يك چكه بهار

بهار عمر خواه اي دل وگرنه اين چمن هر سال

چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

درود بر شما ...

تازه شده پنج روز كه دوستام رو نمي بينم و البته بعضي رو مدتي بيشتر، اما دلم خيلي براشون تنگ شده! اينم شده ويژگي اول بهار واسه من ... از اين كه بگذرم، خيلي بهار شادي ندارم! تزم مونده و تا پايان خردادماه حتما بايد ازش دفاع كنم! يعني تا آخر بهار، تا برسم به ماه محبوبم يعني تير! و از همين حالا براي اون ماه برنامه ريزي خوبي كردم و از پايان تيرماه قصد دارم آدم متفاوتي بشم، بسيار آرمانگرا تر از اين و پرتلاش تر از چيزي كه مي شناسيد.

خيلي از دوستانم از بهار نوشتند. چندان دلم نمي كشيد از بهار بنويسم، از بهار بي شادي! اما شاد و ناشاد، به هر حال بهارانه هايي از بسياري شاعران خصوصا مشيري سراغ داشتم اما به سراغ دوست فرهيخته و بزرگوارم جناب اقبال معتضدي رفتم تا با هم چند كلمه اي گفتگو كنيم، از او بهارانه خواستم، بعد از امضاي مجموعه شعر جديدش با آن نام نااميدكننده اما دعوت كننده به تلاش "قايقي در كار نيست"، شعري به من داد كه اگرچه دركي از حال و هواي بهاري آن پيدا نكردم اما به احترام، همان را برايتان مي نويسم:

يك چكه بهار

گل نيم خيس

مي چكد از لابه لاي انگشتانم

گلداني ساخته ام

براي تو

خانه اي امن،

براي گل هاي كوچك تو

گل رس

خشكيده در دستانم

كوزه اي آفريده ام

               براي تو

ظرفي

        براي

              عطش هاي

                             بي پايان انسان

و اما در آغاز سال يه چيزي بگم كه روي دلم نمونه! نه كاري به قانون اساسي دارم كه حقوق اديان و اقوام رو محترم شمرده نه به شعارهاي خودشون و نه حقوق بشر و اين صحبتا! كمي فكر كردن هم به ما ميگه كه نامگذاري هر سال به نامي اسلامي و در اكثر موارد اختصاصا شيعي عملا توهين به همه ي اقوام و اشخاص غير شيعه و غير مسلمونه! حالا اونا تعدادشون كمه و جرات اعتراض ندارند، حالا مردم انساندوستي و غيرت از يادشون رفته، خود جناب نامگذار اعظم كه داعيه ي رهبري ايران رو داره، نبايد حساب احساسات همون جمعيت اقليت رو بكنه! بازم بگين اسلام براي همه ارزش قائله! من نمي دونم وقتي حقوق مرد و زن، حقوق ديندار و بي دين، حقوق اهل كتاب و بي كتاب، حقوق مسلمان و غيرمسلمان همه و همه با هم فرق دارد ديگه چه ارزش قائل شدنيه! بس كنين ديگه! لااقل ادعاي حقوق بشر نداشته باشين! بگين " آقا اسلام همينه و هر تفسيري مي خواين ازش داشته باشين! ما هم كاري به نظر شما نداريم! همين!" آقاي جنتي! با شما هم هستما! آقاي رهبر! عزت و افتخار حسيني و امام علي و پيامبر اعظم و انسجام اسلامي (همين نوبر آخري) هم نمونه ي چيزايي كه تا حالا عرض كردم! شاكي شدين؟ حالا مي تونين با خيال راحت بگين چارتكبير اسلامي رو به در اين وبلاگ ناچيز بزنن! ولي يادتون باشه وقتي وبلاگ من مي تونه با شمارنده اضافه بشه و آفتابگردان عاشق 2 متولد بشه و حرفام رو هم با همون زبون قبلي بنويسم ديگه جايي براي فيلترينگ نمي مونه! جناب رهبر! ياهو مسنجر من 211 دوستم رو توي ليستش داره كه هروقت به اسم هاشون نگاه مي كنم عشق مي كنم! حالا شما مي خواي اينو ببندي، ببند، بذار عقده ي دل صفار جونت هم خالي بشه! ولي مطمئن باش نه تنها اون 211 تا كه لااقل 211 تاي ديگه هم كه از راه هاي ديگه با هم در ارتباط هستيم بي شك حرف هاي منو خواهند خوند و راهنماييم هم خواهند كرد. اميدوارم اين حرفا رو كه به زبون لري و بسيار ساده توضيح دادم در ظرف درك آن عزيز دل انگيز بگنجد، ان شاء الله!

 

آخ خنك شدم!

و حالا آرزو مي كنم اين سال، پيش از همه، سال آگاهي عمومي و بعد سال شادي و خوك و اتحاد ملي واسه همه مون باشه

دوستتون دارم!

ضمنا چون در اكثر آي اس پي ها فيلتر شدم، شايد به آدرس جديدي نقل مكان كنم. اما سعي مي كنم محيط پرشين بلاگ رو كه معمولا جاي نوشتن از گل و بلبل شده ترك نكنم و اعلام كنم دلم مي خواد همه جا گسترده باشيم و از چيزي نترسيم! و باور كنيم اگه ما همه نترسيم اونا همه مي ترسن! قول مي دم اگه آفتابگردان عاشق آفتابه گردان عاشق هم بشه انساندوستي رو رها نمي كنه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت۱: اقبال معتضدي را بسيار دوست مي دارم و حتما از قامت ناساز و بي اندام فكر من است كه گاه شعرش را نمي فهمم

پي نوشت۲: گل بي رخ يار خوش نباشد... بي باده بهار خوش نباشد 

آرمين || ۳:٠٥ ‎ب.ظ

شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥

اي ول ... اي ول ... جنتي رو اي ول

 

يكي از جالب ترين و خوشايندترين اتفاقات تاريخ اتفاقي افتاده كه فكر مي كنم اصلا خوشايند سران مملكت ما نباشه و اونم اتحاد حماس و فتحه! اتفاقي كه در شرايطي كه هر روز به تحريم همه جانبه نزديك مي شيم مي تونه دست حكومت ما رو بسيار خالي تر كنه! باور كنيد هرچه هم كه ته دل آقايون سر انرژي هسته اي خالي شده باشه نمي تونه جاي تنها دست آويز آقايان رو در صحنه ي بين المللي بگيره! اين اتحاد يعني "هيچ كس فضولي نكند! هيس!" و آرزو مي كنم اين اتحاد تا صلح پايدار در منطقه پيش بره! شايد كمي اين مساله بتونه بحث فرسايشي و احمقانه ي انرژي هسته اي ما رو به جايي برسونه! و باز آرزو مي كنم اين امريكايي ها دست از اين موضوع انرژي هسته اي با اين فرمت، بردارن! اصولا به دخالت كشوري تو كشور ديگه اعتقادي ندارم اما خيلي مهمه كه مسائل حقوق بشري در كشور ما فراموش نشه! سردمداران اسلام در كشور ما از مساله حقوق بشر بسيار هراسانند! مساله اي كه تاكنون پرونده هاي قضايي و سياسي بسياري برايشان ايجاد كرده! مساله ي حقوق بشر نبايد به خاطر انرژي هسته اي فدا بشه! همه ي دنيا دارن فراموش مي كنن كه ما توي چه وضعي داريم زندگي مي كنيم! مي دونم الان مي گين كه خيلي ساده فكر مي كني و معادلات جهاني در سطحي نيست كه من و شما بتونيم حلش كنيم اما به هر حال از فشارهاي بين المللي سر مسائل حقوق بشري و دموكراسي نبايد غافل بشيم! بعد از خلاصه اي از اين مساله يه چيز بگم عقده ام خالي شه:

آقاي جنتي! اراذل خودتي! اين تنها چيزيه كه مي تونم بگم! در طول هفته ي گذشته هرچي فكر كردم نتونستم چيزي بهتر از اين در جواب سخنان جنتي توي نماز جمعه ي يكي دو هزار نفري بنويسم! خيلي از دوستان نوشتند! خلاصه بگم آقاي جنتي مي گه دنيا مي ره از چهار تا اوباش و اراذل مي پرسه و بعد مي گه تو ايران دموكراسي نيست! اين ها بايد بيان از كساني كه در نمازجمعه هستند يا در راه پيمايي 22 بهمن شركت مي كنند بپرسن تا به حقيقت پي ببرن! حتي اگه فراموش كنيم كه ته تهش تعداد كسايي كه تو راه پيمايي به علاوه ي نماز جمعه ها شركت مي كنن دويست سيصد هزار نفره و احتمالا بقيه ي ملت موافق جنتي و بساط انقلابش نيستن، حتي اگه فراموش كنيم كه دم خروس به قسم حضرت عباس يك عده خودفروخته اولويت داره، حتي اگه فراموش كنيم كه تاكنون حركت غير مدني از طرفداران واقعي آزادي نديده ايم جز دفاع گاهگاه از خود آن هم به وقت كتك خورن، حتي اگه فراموش كنيم كه ليست كسايي كه اعلاميه هاي اعتراضي رو امضا مي كنن بيشتر از نمازجمعه خوناي شماست، حتي اگه فراموش كنيم كه جماعتي كه با همه ي فشارهاي چماق به دستان شما در بهارستان و وليعصر و كالج و ... جمع شده بودن به مراتب بيشتر از نمازجمعه نشينانتان بودن، حتي اگه فراموش كنيم كه 18 تير رو اراذل و منسوبان به تو به صحنه ي جهنم تبديل كردن، حتي اگه احمدي نژاد رو هم كلا در نظر نگيريم، و خيلي حتي اگه هاي ديگه .... شما يه نگاه به ريخت خودت بكن! خيلي رو داري به خدا! اين همه ملت رو نديده مي گيري و هيچ كس هم نبايد جرات كنه بهت اعتراض كنه! تكذيب كه نمي كني كه اين پايينيه خودتي!؟ خداييش اراذل منم يا تو! حالا من اراذل، يه مقايسه اي بين خودت و بقيه ي ملت بكن! واضح تر از خورشيده كه اراذل تويي! پس با همه ي احترامي كه براي موي سپيدت قائلم ببند درشو!

                                                       عكسي از جواني احمد جنتي

اين شعر زيباي سهراب از مرگ رنگ درد دل ماست:

رنگي كنار شب

بي حرف مرده است.

مرغي سياه آمده از راه هاي دور

مي خواند از بلندي بام شب شكست.

سرمست فتح آمده از راه

اين مرغ غم پرست

آرمين || ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ

شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥

تنها روز جهاني زن

مي خواستم شروع به نوشتن كنم! از خاطره ي دردناك ديروز بنويسم! از هشتم مارس! تنها روز جهاني زن! و بيش از همه براي تو مي نويسم كه نيامده بودي! مثل هميشه دلم مي خواست متفاوت و طنزآميز بنويسم اما روز، روز كتك بود! مثل هر وقت كه يك جوان ايراني حقش را از حاكم بخواهد! مجلس پر از معلم بود! سفيدرويان دلتنگ اين كشور، مثل مادرم! اما معلمان چون برابري پولي مي خواستند مي توانستند تا نزديكي هاي درب شمالي مجلس هم بروند و اگرچه بي لقمه نان، حرفشان را بزنند، آن هم بدون اين كه كتك جسمي بخورند، اما حاميان حقوق زنان چون برابري جنسيتي مي خواستند نمي بايست پا از دورترين ضلع ميدان بهارستان جلوتر مي گذاشتند! خيلي دردناك بود! زود رسيده بودم، چيزكي خوردم، تلفنكي زدم، موبايل را توي جيب داخلي كتم گذاشتم و به قرار با دوستان نزديك شدم كه زني چادري از پهلو دستم را گرفت. "اون چي بود گذاشتي توي جيبت؟ تفنگ بود؟" عصبي شدم و گفتم اولا به شما ربطي نداره كه چي بود! هرچي بود، تفنگ نبود! نگاهي بهم كرد و گفت "پسرم! من يه معلمم! الانم مي رم خونه غذاي بچه ام رو بدم و برگردم! ولي اينا شرف ندارن! فقط كافيه يه حركتي ازتون ببينن! مي زنن!!! احتياط كن!" موبايلم رو از جيبم در آوردم و جلوش خم شدم و شرمنده از برخوردم! گفتم كاش مي تونستم دستتون رو ببوسم!

خيلي چيزا رو دوستانمون گفتند، مثلا عطيه ي عزيز كه شرح دقيق و خوبي بر بهارستان و بعدش سخنراني هاي درون دفتر تحكيم نوشت كه چون معمولا در كنار هم بوديم همه اش خاطره ي خودمه! منم يكي دو تا نكته رو اضافه مي كنم:

خودم اولين بار بود در 8 مارس شريك بودم! ولي خيلي خوشحالم كه شركت كردم! خوشحالم كه به چشم خودم ديدم كه مي زنند! آن هم بي رحم! ديدم كه ناموس و شرف آزادي خواهان را به سخناني كه تنها لايق خود و همسرانشان است به فحش مي سپارند! و ديدم كه چقدر ضعيفند كه حتي تاب تجمعي آرام و بسيار آرام و انساندوستانه ي جواناني سالم و پاك را ندارند، نشان ديگر ضعف و ترسشان هم اين بود كه اگر در سال هاي قبل يك عده جناب سركار باتوم به دست بودند امسال جناب سروانان و سروانه گان به جان من و تو افتادند! ديدن صحنه ي زنان عليه زنان براي چند لجظه جلوي چشمانم را تار كرد! فرمانده ي پتيارگان به گوششان مي خواند: "بگو! انا كلب الرقيه! واق واق!" و برو و بزن! دمار از روزگارشان در بياور تا بفهمند (به قول مجري برنامه ي تحكيم) ما از بيضه ي چپ مردان هم كمتريم! آري! سگ هاي رقيه ي سه ساله به جان دختران فرهيخته ي اين سرزمين افتادند! هم زدند و هم بردند و به زندان افكندند! ستاره به دوشان سابق و عمامه به دوشان بي خرد امروز سلاح عقل را به زمين افكنده اند و آهن و چوب به دست گرفته اند! به قول حاج خميني و به تقليد از او بهشتي كه: بكشيد ما را! ملت ما بيدارتر مي شود!

سخنراني هاي تحكيم هم برايم حرف هاي بسياري داشت. اگرچه ديدن اميرانتظام عزيز و لبخند زيبايش، سخنراني تلفني گنجي عزيز و بسياري ديگر برايم بسيار جالب بود اما مطلبي همواره مرا عصبي مي كرد! ريشه يابي هايي تا حدي سانسوريزه-پاستوريزه! نمي دانم چرا نمي خواهيم اين حجاب تقديس را از سر دين برداريم!؟ چرا همه چيز را گردن سنت مي اندازيم!؟ مگر نه كه سنت يك شبه عوض نمي شود؟ البته نمي گويم همه چيز گردن اين حكومت است كه نيست و نه اين كه همه چيز گردن دين است (كه به جرات نمي گويم نيست) كه حتي در زمان پهلوي هم چنين بود و مشكلات سنتي هم كم نيست و باز مي دانم كه اين عزيزان و سخنرانان به خوبي مي دانند كه درد چيست اما بايد به من و ما اميد دهند كه بنويسيم يا نه؟ آيا بايد آن ها زبان بگشايند تا ما نيز آسانتر از چيزهاي ممنوعه سخن به ميان آوريم!؟ اين خط قرمزهايي كه روز به روز بيشتر زيرپا گذاشته مي شود مي توانست خيلي زودتر پاك شود يا تغيير مكان بيابد و بر خلاف وضع حاضر تا نزديكي هسته ي مركزي يعني خدا جا به جا شود! به هر حال مي دانم با اين خودسانسوري ها روند پيشرفت چندان زياد نخواهد بود اما مطمئنم اين شب سرد زمستاني به پايان خواهد رسيد! اگر ديروز گل هاي سرسبد ايران به اعتراض لب گشودند و امروز من حقير، فردا تويي كه همين امروز از من مي پرسي: "اين همه گلوي خود را پاره مي كني، كه چه؟!!!!!!" خواهي آمد و براي فرداي فرزندت سرود مرگ بر تعصب سرخواهي داد!!!!! نترس! مثل من نينديش! مثل من از دين و حكومت ديني ننال! اما مثل خودت بينديش و حرفت را بزن! از ناله هاي دلت بگو! از نكته هاي ريز ريزي كه تو را مجاب كرد راي ندهي بگو! نترس! حرف بزن! ببين همان حرف هاي آرامت را هم مي تواني بزني؟! تازه وقتي خواستي حرف بزني مي فهمي چه مي گويم! پس سعي كن حرف بزني، عاشق عاشق، و نترس از آن كه بگويند كلام بيهده مي خواني.

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان

حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني

اميدوارم در آينده بيشتر از اين برايتان از آن چه درد اصلي مي شناسم سخن بگويم!

راستي از متن كيوان و شيواي گرامي بسيار خوشم آمد كه پيشنهاد مي كنم بخوانيد

آرمين || ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ

یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥

امنيت ملي

دلم مي خواهد حرف هايم را بخوانيد، مخصوصا دوستاني كه با نوشته هاي من اگرچه از سياسي نويسي متنفرند بدشان نمي آيد، فكر مي كنم حرف هاي مهمي است. روز چهارشنبه براي انجام پروژه اي كه به تعيين محدوده شمالي شهر تهران منجر مي شد سري به منطقه اوين و دركه زديم! تا به ديوار زندان اوين رسيديم! يك لحظه جو زهرا كاظمي منو گرفت، عكسي گرفتم! كمي هم از اين كار خودم ترسيدم اما اين كه تابلوي عكسبرداري ممنوع در آن نقطه نصب نشده بود به من دلگرمي مي داد كه لااقل به من تجاوز نخواهند كرد !!!!!! و در ادامه مرا نخواهند كشت! اما هدفم از طرح اين خاطره بازگشت به مساله امنيت ملي است! در مملكتي كه استفاده از حقوق شهروندي و حق اظهار نظر تنها به صرف اين كه با تعبير شخصي آقايان مورد رضايت واقع نمي شود اقدام عليه امنيت ملي شناخته شده و به راهي براي حذف اين فرد از صحنه تبديل مي شود ديگر نمي توان به جرم بزرگ سياسيي مثل عكس گرفتن از ديوار زندان اوين بي توجه بود. شاعر در اين زمينه مي فرمايد: حالا واي واي، واي واي واي واي!!!!!!

بر مبناي اصل 168 قانون اساسي رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني است و اين بدين معناست كه جرم سياسي به رسميت شناخته شده و وجود دارد. اما كو؟ علنيييييييييييي؟ جان؟ رسيدگي به جرم هاي سياسي بايد علني و باحضور هيأت منصفه انجام شود؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! چه چيزا! چه حرفا!

سوالات زيادي مطرح است اما مهم ترين آن: آيا جرم سياسي اقدام عليه حاكميت است يا اقدام عليه حقوق شهروندي ؟ نبود تعريف مشخص از امنيت ملي و جرم سياسي مجال هرگونه پيچاندن اصل موضوع و تعبير و تفسيرهاي شخصي را به مقامات ذي نفوذ اعم از قانونگذار و قاضي و مجري آن مي دهد! حال بگذريم از اين كه مشابه اين مساله حتي در بسياري از مسائل ساده تر و غير امنيتي مملكت ما هم وجود دارد و چه با ارتباط دادن به دين و چه بي ارتباط با آن، راه هاي زيرابي رفتن زيادي را براي مسؤولين چند پله بالاتر از مردم عادي قرار داده است! و آن ها هم به بهترين نحو از اغتشاشات قوانين به سود خود بهره مي جويند!

ايها الناس من معترضم! كجاي اين داستان عدالت است؟ شايد مسخره باشد كه بگويم، اما يكي از آرزوهايم اين است كه دادگاه يكي از اين مجرمين سياسي را ببينم! دلم مي خواهد همه ي مردم ببينند! دلم مي خواهد ببينم آيا در صورت علني بودن اين دادگاه اكثريت مردم با اين مجرم سياسي و در سطحي بالاتر با اين اقدام كننده عليه امنيت ملي (البته از نظر حاكميت) موافق نخواهند بود؟ و آيا مردم اينچنين مجرماني را در مقايسه به مراتب بيشتر دوست نخواهند داشت؟ ايها الناس من معترضم! چرا اعتراضم را فرياد نزنم؟ مگر به انسان اعتراض نمي كنم؟ مگر به يكي مثل خودم اعتراض نمي كنم؟ شايد مثل هم نباشيم اما آن ها لااقل در ظاهر كه همه انسانيم و جايزالخطا!!!! خوب دقت كنيد! احمدي نژاد در گفتگوي ويژه خبري، اين كه بگويند طرفداران احمدي نژاد در انتخابات اخير راي نياوردند را هم اقدام عليه امنيت ملي مي خواند و هيچ كس نمي گويد كمي فكر كن، كمي تدبير داشته باش و اين قدر به تمام مملكت گند نزن تا اين قدر هواداران مجازيت را هم از دست ندهي! و اگر خودت نمي تواني لااقل مثل خاتمي چند مشاور عاقل بگير كه آنان بتوانند جاي تو فكر كنند، از فكر كردن خودت كه قطع اميد كرديم!!!! خيلي دردناك است! آقاي احمدي نژاد! اين همه گونه گوني احمقانه و فكر نشده ي فرهنگي و نشيب هاي اخلاقي و اين همه بي هويتي كه بي شك منشاء آن بي صاحب بودن و از بين رفتن هرگونه عرق و عشق ملي درسال هاي اخير است را پاسخگو كيست؟ اين ها كه امنيت ملي محسوب نمي شود! نه؟ آري! اصلا فرهنگ كه ربطي به ملي ندارد. بله. شكي نيست! فرهنگ كه بخشي از ملت نيست! اي امان! دوستان بياييد فكر كنيم! و از خود بپرسيم، ترس قريب به اتفاق مردم و حتي جناب رهبر از هرگونه سخنراني درون يا برون مرزي احمدي نژاد، معنايش بي اعتمادي به او و نتيجه ي عمل او اقدام عليه امنيت ملي نيست؟ كشته شدن زهرا كاظمي آن هم درست در آغوش قضاي اسلامي كه نتيجه اش قهر اقتصادي و سياسي بسياري از ممالك دنيا و مخصوصا كاناداي جنايتكار!!!!! با ايران است اقدام عليه امنيت ملي نيست؟ دلم بدجور براي احمد باطبي و همسر دلسوخته اش مي سوزد! آخر كجاي كار جواني كه از سر مهر و احساس پيراهن خوني يك هموطن زخم خورده ي ديگر را به دست مي گيرد اقدام عليه امنيت ملي است؟ چه كسي بايد اين سوالات را بپرسد و چه كسي خود را مجاب به پاسخ دادن به چشم انتظاران آزادي مي داند؟ آيا همين دستگيري فضاحت بار باطبي كه باعث شده ديد تمام دنيا به ايران به شدت تضعيف شود اقدام عليه امنيت ملي نيست؟ آيا اين كه باطبي در زندان حكومت دچار تشنج شديد مي شود و به كما مي رود و خبر آن هم به سرعت در تمام دنيا مخابره مي شود، اين كه زرافشان بر شدت بيماريش افزوده مي شود و همه ي دنيا مي داند، اين كه اميرانتظام فرتوت تر از گذشته مي شود و گنجي به اعتصاب غذاي هفتاد روزه و عاشقانه دست مي زند و عكس هاي او در شرايط مرگ، روي جلد پرفروش ترين مجلات دنيا چاپ مي شود، اين كه محمدي مي ميرد و بسياري از دوستان مانند ما فقط به صرف عقيده شان يا شركت در حركات اعتراض آميز ، يعني كاري كه حتي در بهترين و پرآسايش ترين كشور هاي دنيا كه مردم آن از سر بي دردي گاه فرياد مي زنند هم كاري كاملا عادي و طبيعي است، آري دوستاني با كار مشابه معترضان در كشورهاي ديگر، از يك شب تا تمام عمر در زندان به سر مي برند و اين كه زنداني مطبوعاتي شدن يك امر بسيار عادي شده است، اين كه هشت مارس در كشور ما تعداد زيادي باتوم خورده ي بدن كبود به جاي مي گذارد و موارد بسياري ديگر، امنيت ملي ما را تهديد نمي كند؟ باور كنيم اين كه زنان يك جامعه تنها يك روز در سال به چيزي كه آن را عدم رعايت حقوقشان يا عدم تساوي حقوق با مردان مي دانند اعتراض كنند اتفاق بدي نيست! اين كه معترضان به اين جماعت باارزش سرزمينمان، حتي جرات نمي كنند در يك مناظره ي آزاد چيزي در نقض حرف هاي اين زنان به زبان بياورند پاگذاشتن به حق شهروندي ما نيست؟! حتما كه نبايد بكشند!!!! اين كه دلار هفت توماني را نهصد و سي تومان بخريم و هزينه هاي تسليحاتي مان هزاران برابر شود، اين كه رفاه اقتصادي از متن جامعه خارج شود و آرامش رواني حاصل از امنيت اقتصادي حتي براي ثروتمندان وجود نداشته باشد اقدام عليه حقوق شهروندي و امنيت ملي نيست؟ اين سوالات را بايد همه در ذهن خود مطرح كنيم! آيا اين كه ارتباط حضوري خارجي ها از طريق صنعت توريسم با ايران برقرار نمي شود تا تمام مردم ما را همچنان تروريست بشناسند اقدام عليه امنيت ملي نيست؟ آيا اين كه ايران را به حجاب اجباري و راي دادن اجباري و نماز خواندن اجباري و تملق گويي اجباري بشناسند و بر اين اساس حتي عليه مردم ما جبهه بگيرند اقدام عليه امنيت ملي نيست؟ آري! امنيت ملي در كشور ما در خطر است!!!!!!! خطر بيخ گوش بخش به شدت ملي ما يعني حكومت است!!!!!!! در كشور ما تنها چيزي ملي خوانده مي شود كه به اساس حكومت مربوط شود! و تنها به دوران جمهوري اسلامي محدود نمي شود اما باور كنيد بدجوري داريم مورد سوء استفاده قرار مي گيريم و بدجور سوارمان شده اند! گوسفند سواري هم لذت دارد نه؟ آقاي حاكم باشي پاسخ بده! گنجشككان اشي مشي ما كجايند؟ اگر پاسخ نمي دهي بگذار گلويمان را از فرياد پاره كنيم! لااقل بگذار با فرياد، عقده هاي يك جوان بيست و شش ساله خالي شود! آقايان! همه چيز را آن طور كه ميلتان بود تعريف كرديد، معناي حقوقي كلمه ي ملي را تغيير داديد اما بدانيد: ملي بودن من جنبه هاي فراواني دارد كه تنها يكي از موارد آن حاكميت است، البته به شرطي كه حاكميت لياقت عنوان ملي را داشته باشد و راي واقعي مردم را با جرات بپذيرد. آقايان! آقازادگان كثيف كه ديگر نسل آقازادگي تان تمام مي شود و خود، آقا مي شويد! مليت من ايرانم است كه امروزه تروريست به دنيا معرفي شده است، مليت من خاكم است كه سال هاست با تخمي كه كاشتيد در آن تنها هرزه علف هاي ريا و دورنگي مي رويد، مليت من  فرهنگم است كه براي غرق شدن آن كافي است سر چند عاشق فرهنگ و چند رند باقي مانده از شهر خالي از رند و چند روشنفكر منزوي اما با پتانسيل را زير آب كنيد، مليت من اقتصادم است كه به بي لياقتي شما بويي از اين همه ثروت خدادادي و هوشمندي اقتصادي مردم ايران كه مي تواند دنيا را متحول كند نبرده، مليت من ناموسم است كه به دبي و عربستان ميرود، مليت من دانشم است كه اجازه ي چاپ شدن در آي اس آي ندارد، مليت من قلم عقلم است كه با خرافات شكستيدش، مليت من مادري است كه اگرچه خود را در مقابل او ذره اي ناچيز مي دانم اما شما او را نيمي از من مي شماريد، مليت من همه آن چيزهايي است كه مي خواهم و روزي از شما مي گيرم! با اين غم ها دمار از روحيه ي ما در آورده است، واقعا شما بگوئيد چه كسي اين همه سال اقدام عليه امنيت ملي كرده است؟ من يا حكومت؟ باطبي ها يا احمدي نژادها؟ به خود پاسخ دهيد! البته بي شك نمي توانيد پاسخ دهيد! پاسخ صحيح حتما اقدام عليه امنيت ملي شمرده مي شود!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بدجوري به ياد حدود ۴۰ دختر و زن بزرگواري كه امروز در مقابل دادگاه انقلاب و به بهانه ي اعتراض به محاكمه ي جمع ديگري از طرفداران حقوق زنان تجمع كرده بودند هستم. زنان باارزشي كه از تور ماموران قهرمانانه نگريختند و به وزرا فرستاده شدند! زنداني شدگان و نشدگان از نظر من برابرند و پيروز! بي شك جنبش زنان در مقابل قوانين ارتجاعي پيروز خواهد شد!

دو كلمه با زبون آرمين! با همون زبون گاه تلخ و گاه شيرين. سخنم با زنان است! زناني كه دورند از دوستان بلاكش اما سرافرازشان:

آهاي زنان! مي خواهم همه تان بدانيد! اين كساني كه امروز به زندان دشمنان آزادي شما و ما افتاده اند، اينان كه تنشان اسير بند ۲۰۹ اوين است، اينان عاشق ترين زنان اين مرز و بومند! عاشق عاشق! اگر اينها را بشناسيد مي دانيد كه اينان چه مجرد چه متاهل مشكلشان خودشان نيستند! مشكلشان زندگي مشتركشان با همسرشان نيست، كه در اين مورد شخص همفكر خود را معمولا در كنار خود مي بينند! آنان براي شما مي جنگند! براي شما كه يا نمي دانيد! يا مي ترسيد! يا حتي نمي خواهيد! اينان براي شما مي جنگند! اينان براي رهايي زن مي جنگند و اين زماني قابل درك تر مي شود كه بدانيد اينان عموما در زندگي شخصي شان آزادند! و يك دگرانديشي واقعي آنان را به زندان افكنده! حتي اگر حمايتي نمي كنيد، حتي اگر كاري هم از دستتان بر نمي آيد، حتي اگر از رنگ و بوي سياسي در وبلاگ هايتان بيزاريد بدانيد كه اين زنان در مرتبه ي اول كارشان سياسي نيست كه انساني است! آن ها براي چيزي مي جنگند كه سال هاست شما را اسير كرده، گريز از ارتجاع! نمي نويسيد ننويسيد! تقدير نمي كنيد، نكنيد! اما به يادشان باشيد و دوستشان بداريد! دوستشان بداريد! دوستشان بداريد! شما مردان هم! و بدانيد و بخواهيد كه بدانيد چه فاصله ايست ميان عشق اينان و سيه پوشان سيه دل و پوسيده! پس دوستشان بداريد!

ز روي دوست دل دشمنان چه دريابد

چراغ مرده كجا، شمع آفتاب كجا!

آرمين || ٢:۱٢ ‎ب.ظ

جمعه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٥

زنداني

نسل جديدي از روشنفكري ايران را فرا خواهد گرفت! باور كنيد انقلاب فكري-وبلاگي در انتظار ايران است! به قول دوستي همين كه زنداني شدن كيانوش سنجري و به كما رفتن احمد باطبي يا قتل زهرا كاظمي در عرض يك ساعت به بسياري از وبلاگ ها آمد نشانه اي است از اين كه اين ابزار قدرتمند به راحتي مي تواند اركان دروغ و عوامفريبي را بلرزاند!

امروز معتقدم باطبي، به جاي من، زنداني است! باطبي به جاي همه ي جوانان عاشق اين سرزمين زنداني است، باطبي به جاي آن جوان بي عار شمال شهرنشين كه بويي از مردم ميهنش نبرده اما دائما نام آزادي را مي آورد و مي نالد در زندان است! باطبي جاي آن كه جرات اعتراض ندارد دربند است!  باطبي دارد جور احساس و عشق و دلاوريش و ضعف من و تو و روشنفكران منزوي ايران را مي كشد! باطبي به جاي من زنداني است! آيا حق ماست كه زنداني باشيم؟

تگ زير را براي باطبي تهيه كرده ام و خوشحال مي شوم با قراردادن آن در وبلاگ خود ضمن همدردي با او و همسرش به صف كساني كه به زنداني بودن او معترضند بپيونديد! اگرچه جواني بر باطبي حرام شده، اگرچه ما نيز از جوانيمان لذت نمي بريم چرا بايد از همين حالا بپذيريم كه فرزندان آيند مان لذت نبرند؟ بايد بدانيم همين لكه هاي سفيد ما بر يك پيكر سياه، روزي تمام سياهي را خواهد پوشاند! حتي ممكن است روشني هاي نور نيز گاهي لكه دار شود اما روشني هايي چون گنجي و باطبي و حتي خاتمي و حجاريان سياه نشده اند! تاريكي اگرچه وحشتناك، اما به يك ذره ي نور نيز بايد توسل جست و راهي به سوي نوراني كردن تمام ايران يافت!

زنده باد آزادي

باطبي به جاي من زنداني است

 

<a href="http://sunflowerinlove.persianblog.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://i17.tinypic.com/2vb0s5d.jpg"></a>

 

در مطلب بعد، اگر وبلاگم بود، در مورد امنيت ملي خواهم نوشت! و اگر نبود با شماره 2 و بالاتر از آفتابگردان عاشق حرف هايم را مي زنم! اين روزها بدجور وبلاگ ها را مي بندند و اين دقيقا نشان ترسشان است و نشان ضعفشان! آقايان كثيف! به ياد داشته باشيد وبلاگهايي را مي بنديد كه از هر پنجاه كامنت تنها يك كامنت مخالف دارند! خجالت بكشيد!

آرمين || ۳:٠٠ ‎ب.ظ

شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

گوسفند

دانشمندان به دنبال تعريف جامعي از واژه گوسفند مي گردند و هر روز دستاوردهاي علمي زيادي در اين موضوع به دست مي آيد. دانشمندان علم گوسفند شناسي به اين نتيجه رسيده اند كه تعريف گوسفند حتما بايد بومي شود لذا بنده به عنوان يكي از فعالين جنبش گوسفند شناسي پيشنهاداتي را مطرح كرده ام و اميدوارم پاسخ هاي مناسبي را از شما دوستان گرامي دريافت كنم. بر اين اساس، كداميك از گزينه هاي زير به تعريف گوسفند نزديكتر است؟

الف: گوسفند كسي است كه نمي پرسد چه شد كه شهرام جزايري بعد از آن همه سر و صدا پر؟!؟!؟!

ب: گوسفند كسي است كه بعد از بي لياقتي اخير آقايان استقلال باز هم آنها را با يك اردنگي بيرون نمي كند و همچنان از آنان حمايت مي كند!

ج: گوسفند كسي است كه يك بار براي احمدي نژاد و بيش از يك بار براي خاتمي كف زده است

د: گوسفند كسي است كه وقتي يك نماينده مجلس مي گويد هرچه مي كشيم از دست بي لياقتي هاي افراد و قانون شكني ها و سوء مديريت و نيز مشكلات و مسائل قانوني اين نظااااااااااااااااااااااااااااااام مقدددددددددددددس است، به او نمي گويد: الااااااااااااااااااغ! اگر همه چيزش اشكال است كه مقدس نمي شود!!!

ه: گوسفند كسي است كه هنوز به تمدن هفت هزار سال پيش و سه هزار سال پيشش مي نازد

و: گوسفند كسي است كه انرژي هسته ايش حق مسلم ماست

ز: گوسفند ماييم كه انرژي هسته ايمان حق مسلم اوست

ح: گوسفند جانوري است مفيد كه هم از پشم آن، هم از پوست آن، هم از شير آن، هم از گوشت آن و هم از طرز تفكر آن موجوداتي كه خود را گوسفند نمي دانند استفاده مي كنند

ط: گوسفند كلا چيز رله ايست

آرمين || ۱:٠٦ ‎ب.ظ



خانه
آرشيو
پست الكترونيك

نویسنده
آرمين


دوستان

نم نم
روزنوشت هاي يك عاشق
چو ايران نباشد تن من مباد
آفتاب از نگاه تو می روید
طلوع خورشيد به ضيافت نگاه توست
در جستجوي ناكجا آباد
گام زمان
جهان در دستان توست اگر بخواهي
سرگذشت يك اسير
مهتاب آریایی
غزلیات
محراب سرخ
ميرا
همهمه هاي تنهايي
باز كن پنجره را
روح زنده رود
خط خطي ها
تانيا
حلاج
روزگار
رها چون باد
سخت گير
ارسلان و خاطراتش
بانوي بهار
چرك نويس هاي يك ديوانه
شلاق هاي ادبي
بزرگراه شعر و داستان
مرثيه اي براي گلگونه هاي كوچك
شيرين تر از حوا
مشق هاي من
حرف هاي يك دل
نيمه خالي ليوان
برده هاي سرخ
من جنگ را كشتم
آزادي يادگرفتني است
نسرين
ساز مخالف نيما
گل سرخ پژمرده
بي بي مهتاب
زنده باد آزادي
IRANPRISON
آه اگر آزادي سرودي مي خواند
دختر تنها
دغذغه هاي پريناز
من و پال مال
نگاه بي حجاب
مكتوبات يك محكوم به زندگي
دلتنگي هاي من
سهم من
مقام معظم رهبري
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
persianblog fans

آمار وبلاگ

 
   
  پرشين‌بلاگ